بادنوروزي

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعلست

که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

بصحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

بگلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی

                                                                            

که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزي

ساقیا سایه ابرست و بهار و لب جوی

من نگویم چه کن ار اهل دلی خود بگوی

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

سخن اهل دلست این و بجان بنیوشیم

افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

مقدمش یارب مبارک باد بر سرو چمن                  حافظ شيرازي

زندگي............................

ما همه با زندگی معامله می کنیم …!
با خودمان هم معامله میکنیم و با کسانی که دوستشان داریم هم …!
اگر نبخشی ، نمی بخشم
خیانت کنی ، خیانت میکنم
بدی کنی ، بدی میکنم
دروغ بگویی ، دروغ می گویم
و همیشه کوچک می مانیم ؛
بدون تجربه ی زندگی بالاتر و آرمانی تر …!
این را بدانیم که با خوب ، خوب بودن هنر نیست

تلخ ترين....


تلخ ترین قسمت زندگی اون جاییه آدم به خودش میگه :
چی فکر می کردیم و چی شد !!

عشق


.
می گویند عشق آنست که به او نرسی
و من می دانم چرا …!
زیرا در روزگار من،
کسی نیست که زنانه عاشق شود
و مردانه بایستد…

تنفر


متنفرم از انسانهایی که دیوار بلندت را می بینند ولی دنبال همان آجر لق میان دیوارت هستند تا تو را فرو بریزند

یک جمله زیبا از طرف خدا

:
قبل از خواب دیگران را ببخش  و من قبل از اینکه بیدار شوید ، شما را بخشیده ام. . .

خدايا...

خدایا
آن قدر برپای طلب،تاول نامرادی نشسته است
که جز تو محبوبی را سراغ نگیریم
و آن قدر بر قلب عاطفه ، خنجر جفا خورده است
که سر به دامان دیگری نسپاریم . . .

زندگی خیلی کوتاه است  



آنقدر کوتاه است این بی بازگشت ، که از برایش میتوان از جان گذشت

عذرخواهی



معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه است.
معذرت خواهی یعنی اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره.

فلسفه زندگی این روزهای ما


!
 
فلسفه زندگی انسان امروز در این جمله خلاصه می شود : فدا کردن آسایش زندگی برای ساختن وسایل آسایش زندگی..
 

آدمي


.
آدمیزاد بی غذا دو ماه دوام می آورد
بی آب ، دو هفته
بی هوا ، چند دقیقه
بی”وجـــدان”، خـیلی . . .
متاسفانه خیلی !
.

گل...


.
دستم بوی گل میداد،
مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند
اما هیچکس فکر نکردکه،
من شاید گل کاشته باشم