قالی
زندگی ام رنگین بود سرخ و سبز و آبی
بافته ام آنرا با دل تنگی
گره هایش روشن ،تارهایش ازغم ،پودش از
یکرنگی
قالیم زیبا بود
انتظارم خشکید
چشم هایم به در ِ استقبال،تا ابد گریان
ماند
وکسی قصد خریدش...هرگز
قالی من پوسید
قیمتش ارزان شد
و کسی باز نیامد افسوس
قصد آن دارم تا،قالی ام را تنها
ته دریای فنا،دور اندازم دور
و دگر قالی احساس نبافم هرگز...!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 19:14 توسط مسي
|
سخني چند از هزاران سخن